حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

380

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

قضيه خبر يافت نامه‌اى بابن طولون نوشت و بفرمود تا خراج مصر را با آن بنده و اسب و شمع كه ميبايد داد بدار الخلافه گسيل دارد و هم نامه ديگر محرمانه از خليفه بابن طولون رسيد كه نوشته بود موفق فرستاده‌اى بمصر روان داشته تا از اخبار آن ديار آگاه شود و بابن طولون سفارش كرده بود احتياط خويش را بدارد كه موفق نامه‌ها بفرماندهان مصر نوشته تا همه را با وى بد دل كند . با وجود اين ابن طولون بخلاف رضاى خليفه 000 / 100 / 2 دينار با قاصد موفق فرستاد و او را تا عريش بدرقه كرد كه از حقيقت كارها آگاه بود و ميدانست از شورش زنگ براى دولت عباسى چه خطرها است . اما موفق كار ابن طولون را سپاس نداشت و نامه‌اى خشونت‌آميز به دو نوشت و به موسى بن بغا اشاره كرد تا ولايت مصر را به ماجور ولايتدار شام دهد و ابن طولون را به شام آرد موسى فرمان ولايت مصر را پيش ماجور فرستاد ولى ماجور فرمان را بنزد ابن طولون نفرستاد كه ميان ايشان خويشى بود بعلاوه قوت مقابله با ابن طولون را نداشت . موسى بن بغا نيز از بسط نفوذ ابن طولون بيمناك شد كه ولايتدارى وى بر شام و مصر قدرت خليفه و تركان را بخطر داشت از اينرو با نيروئى سوى رقه رفت و پيكار ابن طولون را آماده شد و ده ماه در آنجا بود و فرصت ميجست اما كارش آشفته شد كه سپاهيان بطلب مقررى بشوريدند و موسى ناچار ببغداد رفت و بيمار شد و بسامره رفت و در آنجا بمرد . موفق چون نتوانست ابن طولون را از مصر دور كند وى را از مرزهاى شام عزل كرد ولى آن ديار بشوريد و ناچار بفرمان خليفه بار ديگر ولايت شام را به دو دادند و ابن طولون با سپاه سوى شام رفت و شهرهاى بزرگ باطاعتش درآمد و در رقه مقام گرفت اما اقامتش نپائيد كه عباس فرزند وى در مصر فتنه كرد و بناچار راه مصر پيش گرفت و در آنجا خبر آمد كه لؤلؤ ولايتدار رقه ياغى شده و بار ديگر بشام بازگشت و خمارويه فرزند خويش